ارسال شده در مورخه : شنبه، 6 آذر ماه ، 1389 توسط admin
با توجه به سیاستهای کنونی سونی و مایکروسافت، تنها توجه این دو کمپانی، رسانهها و حتی مخاطبان عام به سوی کنترلرهای حرکتی جذب شده که حتی کمپانیهای 1st party و 3rd party را نیز تحت شعاع قرار داده که تاثیرات این سیاستها نیز چه در بعد تجاری و چه در بعد سرگرمی و جذب مخاطبان casual به وفور دیده میشود و تعداد عناوین 1st party نه تنها با نزدیک شدن به تعطیلات سال جدید میلادی بیشتر نشده که کمتر نیز شده است. سونی هم بسیاری از عناوین 1st party خود را به تعویق انداخته و در میان بعضی از عناوین مولتی پلتفورم، که به سختی بتوان عناوین خوبی در بین آنها پیدا کرد (که این تعداد شاید به سختی به تعداد انگشتان یک دست برسند)، Fable III میتواند یکی از عناوین بسیار خوب و درخور، در این آشفته بازار باشد. هر چند که Fable III نیز تا حدی نتوانسته به کیفیتی که شمارهی اول این بازی دست پیدا کرد، برسد اما با توجه به همهی نقصهایش، باز هم از عناوین درخور 1st party مایکروسافت به شمار میاید و هرچند که یک بازی خوش ساخت است ولی بی رقیب نیست. ولی چیزی که دنیای Albion را از دیگر بازیهای هم سبک تمیز میدهد، اتمسفیر این سریست که به محض گذاشتن دیسک بازی درون دستگاه خود، به سختی بتوانید از آن دل بکنید و خوشبختانه این ویژگی در شمارهی سوم بازی نیز یافت میشود.
داستان بازی، 50 سال بعد از شمارهی دوم اتفاق میافتد، هر چند که در شمارهی قبل شما به عنوان یک نجیب زاده و یا یک فرد احمق وارد بازی میشدید و Albion را نجات میدادید اما در شمارهی سوم این موضوع اهمیت ندارد و از جایی وارد بازی میشوید که پسر بزرگ پادشاه محبوب Albion، قدرت را بدست گرفته و حکومت را غصب کرده و قسم خورده که Albionـی بهتر بسازد؛ ولی نه برای مردم، بلکه برای خود. مردم نیز در این شرایط نیاز به یک موج مخالفت و یک رهبر برای یک انقلاب دارند. اینجاست که بازی شما را به عنوان برادر (یا خواهر - مولینیو هیچ تمایزی بین زن و مرد قائل نیست و به عقیدهی من حتی دارای اندیشههای فمنیستی نیز هست) او وارد داستان میکند، جایی که Albion به یک قهرمان نیاز دارد. شما با جاسپر (Jasper)، پیشخدمت وفادار خود و والتر (Walter Beck) مربی خود، از قلعه فرار کرده و با آنها به مخفیگاه پدر خود (شخصیت اصلی بازی قبلی) میروید و در آنجا ترزا (Theresa) را ملاقات میکنید (پیشگوی شمارهی دوم) و او شما را در نقشههایتان در رسیدن به انقلاب و گرفتن حکومت از برادر مستبدتان راهنمایی خواهد کرد ... بازی همانند شمارهی قبل نیاز چندانی به دانستن داستان دو شمارهی قبل ندارد و حتی اگر شمارهی سوم، اولین عنوان از این سری باشد که بازی میکنید، باز هم از آن لذت خواهید برد.
نکتهی جالب اینجاست که وقتی به هدف خود میرسید و به سلطهی برادرتان در Albion پایان میدهید، تازه نیمی از راه تا رسیدن به یک قهرمان انقلابی را پیمودهاید. حال شما پادشاه Albion هستید و میتوانید به محبوبیت خود افزوده و یا میتوانید منوال حکومت قبل را در پیش گیرید. شما میتوانید به کسانی که شما را در رسیدن به پادشاهی پشتیبانی کردند پشت کنید. هر چند تا حدودی وجود عنصر انتخاب و تصمیم گیری نقشی ماثر دارد ولی کمبود انتخابات و تصمیم گیریهایی که در داستان اصلی بازی تاثیر گذار باشد و روند کلی داستان را تغییر دهد به شدت به چشم میآید. همچنین عدم وجود تنوع نتایجی که از هر انتخاب به دست میآید نیز بازیباز را از بررسی کردن انتخابهای موجود دلزده میکند.
تغییرات بازی به نسبت قبل، همگی در اندیشههای جاه طلبانهای که پتر مولینیو برای شمارهی سوم در نظر گرفته، گم شدهاند که یکی از دلایل آن هم، تبدیل کردن بازی به عنوانیست که قشر بزرگتری از بازیبازها را در بر بگیرد که این کار به مزاج بسیاری از طرفداران بازی خوش نیامده، که البته در بعضی موارد موفق بوده و در بعضی موارد حتی نتیجهی عکس داده است.
یکی از این تغییرات روابطیست که شخصیت اصلی در مقابل NPCـها دارد. این ویژگی از نوآوریهای شمارهی دوم بود که ایدهی گسترش آن در شمارهی سوم نتیجهی عکس داده و بازی بیشتر بر روی روابط شخصیت اصلی تنها با یک شخصیت دیگر تمرکز دارد (که البته در این مورد نیز نسبت به شمارهی دوم از نقصهایی برخوردار است) و توجه چندانی به رابطهی فعل و انفعالی شخصیت اصلی در یک جمعیت ندارد. البته این کار تا حدودی باعث روانتر شدن گیمپلی شده است ولی کمبود آزادی عمل، این ویژگی را به یک پسرفت در بازی تبدیل میکند. در Fable II شما قادر بودید که دو عکس العمل در مقابل هرکس نشان دهید، میتوانستید مودب باشید و یا با حرکات و عکس العملهای تند و نابجا دشمنهای زیادی برای خود درست کنید. مجموعهای از عکس العملها و فعل و انفعالاتی که مکانیزم سادهای دربر داشت ولی بازیباز با توجه به آزادی عملی که در این کار داشت، جذب این مکانیز میشد (یکی از این روابط که بسیار جذاب کار شده بود روابط شما با سگتان بود که در شمارهی سوم کمتر به این موضوع اهمیت داده شده). این مکانیز در شمارهی سوم نیز حضور دارد ولی به شکلی کاملاً محدودتر و کم عمقتر که به نسبت قبل، به سختی بتوان با آن ارتباط برقرار کرد.
تغییر دیگری که در این راستا در بازی ایجاد شده حرکت بازی به سوی یک بازی اکشن است. این کار چند مشکل اساسی دارد؛ اول اینکه دنیای Fable، اصولاً برای یک بازی اکشن تعریف نشده یعنی حتی در اولین شماره نیز، عمق مبارزات به حدی نبود که بتوان روی بعد اکشن آن مانور داد. یک دنیای فانتزی و خیالی با محیطهایی به نسبت شاد، جنگلهایی سرسبز که دارای اتمسفری عموماً تاریک است و اینها ویژگیهاییست که عموماً برای یک RPG تعریف شده.
تنوع دشمنان نسبتاً پایین و عمق مبارزات و کمبوها نیز پایین است. حتی در شمارهی سوم که بعد اکشن قویتر شده نیز تنوع دشمنان به نسبت پایین بوده و در بعد مبازه نیز بازیباز مجبور به انجام حرکاتیست که به صورت یک چرخهی پشت سر هم تکرار میشوند که این مشکل در اواسط بازی نمود پیدا کرده و تا حدودی وارد ورطهی تکرار میشود.
دیگر اینکه برای بالا بردن هریک از قابلیتهای هجومی (Melee، Magic و Ranged Attack - که همان استفاده از تفنگتان است) نیازی به استفاده از همان قابلیت در مبارزات نیست. یعنی ممکن است تنها با یکی از این سه قابلیت هجومی بازی را دنبال کنید و برای upgrade سه قابلیتی که دارید، دچار مشکل نشوید. این مساله نیز به دلیل (Experience Orb (EOهاییست که در بازی پیشین، مختص هر یک از سه قابلیت بود که به ازای استفاده از هر یک از همانها، EOـهایی دریافت میکردید و با استفاده از آن مهارت خود در همان زمینه را افزایش میدادید ولی در شمارهی سوم اینچنین نیست. این مساله مبارزات را سادهتر کرده و استفاده از جادو را در مواقعی که تعداد دشمنان پیش رو زیاد باشند (که اصولاً هم اینگونه است)، به راه حلی ساده برای از پیش رو برداشتن آنها تبدیل میکند.